تبليغاتX
عشق سوخته
جمله های زیبا:

هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه واسه کسي گريه کن که مي دوني وقتي غصه داري و اشک مي ريزي برات اشک مي ريزه برا کسي غمگين باش که در غمت شريک باشه عاشق کسي باش که دوست دارهب.ظ): هيچ وقت دل به كسي نبنديد چون ،اين دنيا اينقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نمي شه... ولي اگر دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشيد چون، اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي كنيدب.ظ): يادم باشه كه يادت باشه كه يادم بياري كه يادت بدم كه ياد بگيري كه يادم بياري كه هميشه به يادتم و يادت هيچوقت از يادم نميره.

نوشته شده به قلم مجتبی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:43 | لینک ثابت |

اين قافله عمر عجب ميگذرد
درياب دمي را که به طرب ميگذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري
پيش آر پياله را که شب ميگذرد
 
شگفتـــــــا
وقتي کـــــه بــــود ، نمــــي ديدم
وقتي مي خــــوانــــد ، نمي شــنـــــيــــدم
وقــــتــــي ديــــــدم ... کـــه نــــــبــــــود
وقتي شنــــــــيـــدم ....که نــخــــوانـــــــد
نوشته شده به قلم مجتبی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:41 | لینک ثابت |

خدايا ! مرا وسيله اي براي صلح و آرامش قرار ده.
بگذار هرجا تنفر است ، بذر عشق بكارم.
هرجا آزردگي است ، ببخشايم . هرجا شك حاكم است ، ايمان و هرجا يأس است ، اميد . هرجا تاريكي است ، روشنايي و هرجا غم جاري است ، شادي نثاركنم.
الهي ! توفيقم ده كه بيش از طلب همدردي ، همدردي كنم .
بيش از آنكه مرا بفهمند ، ديگران را درك كنم .
پيش از آنكه مرا دوست بدارند ، دوست بدارم ، زيرا در عطا كردن است كه
مي ستانيم و در بخشيدن است كه بخشيده ميشويم و در مردن است كه ، حيات ابدي مي يابيم.
نوشته شده به قلم مجتبی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:38 | لینک ثابت |

دلم دریاچه ی اندوه و درده
نگاهم کوچه ای خاموش و سرده
ببین این لحظه های بی تو بودن
به شهر کوچک قلبم چه کرده
 
من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی شاه بیت غزل زندگیم
نوشته شده به قلم مجتبی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:36 | لینک ثابت |

گفتمش بي تو چه مي بايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري از زلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه را مي بوسيد به من ازدور نگاهش را داد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سر راهش را داد...!

نوشته شده به قلم مجتبی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:34 | لینک ثابت |

دم غروب میان حضور خسته اشیاء
نگاه منتظری حجم وقت را میدید!!
و روی میز هیاهوی چند میوه نوبر
به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود.
__________________
هیچ چیز تکرار نمی شود
 
 
نوشته شده به قلم مجتبی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:32 | لینک ثابت |

من پير سال و ماه نيم يار بي وفاست

بر من زمان چو مي گذرد پير از آن شدم
 
 
من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی شاه بیت غزل زندگیم
__________________
گفتمش بي تو چه مي بايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري از زلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه را مي بوسيد به من ازدور نگاهش را داد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سر راهش را داد...!
نوشته شده به قلم مجتبی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:29 | لینک ثابت |

قدرت عشق بنازم که به یک تیر نگاه
جان شیرین بسپارند دو بیگانه به هم
__________________
گفتمش بي تو چه مي بايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري از زلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه را مي بوسيد به من ازدور نگاهش را داد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سر راهش را داد...!
نوشته شده به قلم مجتبی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:28 | لینک ثابت |

با سلام خدمت همه دوستان شرمنده که دیر آپ می شوم .حلول ماه ضیافت خدا و نزول قرآن بر شما مبارک باد .همواره چشم به راه نظرات شما هستم.

نوشته شده به قلم مجتبی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:23 | لینک ثابت |

ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود :

يكون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنين و الافثمان و الافتسع يتنعم امتى فى زمانه نعيما لم يتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر يرسل السماء عليهم مدراراً و الا تدخر الارض شيئاً من نباتها .  

مهدى از ميان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت يا هشت يا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمايند كه قبل از وى هيچ بّر و فاجرى بدان نرسيده باشند، آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمين از روئيدنيهاى خود چيزى فرو گذار نمى كند.

نوشته شده به قلم مجتبی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:22 | لینک ثابت |